![]() |
![]() |
|
| طعم خوب بندگی |
|
مرحوم شيخ صدوق و برخى ديگر از بزرگان آورده اند:
روزى حضرت اميرالمؤمنين ، امام علىّ عليه السلام در جمع بسيارى از مردم سخنرانى مى نمود؛ در ضمن فرمايشات خود، خطاب به مردم كرد و اظهار داشت :اى مردم ! پيش از آن كه من از بين شما رحلت نمايم و مرا از دست دهيد، آنچه مى خواهيد سؤ ال كنيد و جويا بشويد تا از علوم من بهره مند گرديد. از بين افراد جمعيّت ، شخصى به نام صعصعه بن صوحان از جاى برخاست و سؤ ال كرد: يا اميرالمؤمنين ! دَجّال چگونه و در چه زمانى خارج مى شود؟ امام علىّ عليه السلام در جواب فرمود: پيش از خروج دجّال ، علائم و نشانه هائى است كه يكى پس از ديگرى ظاهر و واقع خواهد شد، از آن جمله : مردم نسبت به نماز بى توجّه شده و كارهاى دنيا و امور شخصى را در أولويّت قرار مى دهند، نسبت به امانت بى اعتنا گشته و سهل انگارى مى كنند، دروغ و دروغ گوئى را حلال و توجيه مى نمايند؛ و نيز رباخوارى شايع و عادى گردد. مردم ساختمان ها را محكم و مجلّل بنا مى كنند، دين و احكام شريعت را با دنيا و اموال آن مبادله مى نمايند، افراد سفيه و بى خرد براى اجراء امور جامعه برگزيده مى شوند، زنان در مسائل مختلف مورد مشورت قرار مى گيرند، ديد و بازديد خويشاوندان با يكديگر قطع مى گردد. و پيروى از تمايلات و هواهاى نفسانى انجام مى پذيرد؛ و خونريزى ، عادى و ساده گردد، حلم و بردبارى مذموم و به ظلم و تجاوز فخر و مباهات شود. رؤ ساء و حكماء، اشخاصى فاجر و فاسق باشند، كارگزاران و گردانندگان امور جامعه ، افرادى ظالم و بى باك خواهند بود؛ و عارفان عالم ، نسبت به دين خائن باشند؛ قاريان ، قرآن را وسيله معاش و خودنمائى قرار دهند، شهادت و گواه ناحقّ رايج گردد، تهمت و ارتكاب گناه عادى و ساده باشد. قرآن را - فقط - زيبا بنويسند و زيبا بخوانند (بدون آن كه توجّهى به معنا و محتواى آن داشته باشند؛ و نيز بدون آن كه در امور زندگى و موقعيّت كارى خود، مورد عمل قرار دهند)، مساجد و عبادتگاه ها مزيّن و مجلّل - ولى بى محتوا - باشد، دل ها از يكديگر جدا و بلكه مخالف همديگر گردند، عهد و وفا اهميّتى نداشته ؛ و زن ها با مردان در امور اقتصادى و تجارى مشاركت نمايند. افراد فاجر و فاسد - بجهت ايمنى از شرّشان - مورد احترام قرار مى گيرند، دروغ گويان تصديق و تاءييد مى شوند، هركس نسبت به ديگرى بدبين و مشكوك مى باشد؛ و به همديگر جسارت و توهين روا داشته و انجام مى دهند، زنان سوار اسب و موتور، دوچرخه و... مى شوند؛ و همچنين از جهت قيافه ، زنان و مردان شبيه يكديگر مى گردند. براى هر قضيّه و جريانى شهادت دهند، بدون آن كه در جريان اءمر و يا از واقعيّت خبر داشته باشند و يا بدانند كه حقّ با كيست . مردم احكام و مسائل دين را مى آموزند نه براى دين ، بلكه براى دنيا و معاش ، آن ها دنيا و متعلّقات آن را باارزش و عظيم بدانند؛ ولى آخرت را بى ارزش و هيچ محسوب نمايند. گرگان صفتان ، لباس ميش بر تن كنند؛ ولى دل ها و درون آن ها متعفّن و فاسد باشد. سپس حضرت اميرالمؤمنين علىّ صلوات اللّه عليه افزود: در يك چنين زمانى هركس و هر مؤمنى به دنبال پناهگاهى مى گردد؛ در آن هنگام دجّال ظهور و خروج مى كند، در حالى كه چشم راست ندارد و چشم چپش در پيشانى او همچون ستاره صبح مى درخشد، در پيشانيش نقش كافر مى باشد. او سوار بر الاغى سفيد رنگ خواهد بود و به سوى شامات حركت مى كند و در محلّى به نام بيداء - كه بين مكّه معظّمه و مدينه منوّره واقع شده است - درون زمين فرو مى رود؛ و تمام تابعين و پيروان او حرام زاده هستند. سپس امام زمان عليه السلام ظهور و قيام مى نمايد؛ و نيز حضرت عيسى مسيح عليه السلام حضور مى يابد و پشت سر او نماز مى خواند.همچنين مرحوم شيخ مفيد آورده است : امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: پيش از آن كه حضرت قائم - آل محمّد عليهم السلام - قيام و ظهور نمايد؛ بجهت زيادى معصيت و گناه ، مردم به وسيله آتش و نور سرخى كه در آسمان نمايان مى شود مورد زجر و سختى قرار مى گيرند، در بغداد و بصره خَسف و نقصان به وجود آيد، در بصره خونريزى شود و ساختمان هايش خراب و اهل آن فانى گردند، در عراق خوف و وحشتى حاكم شود كه راه فرار و نجاتى بر آن ها نباشد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 خرداد1388ساعت 0:43 توسط عباس |
|
|
باز هم جمعه دیگر آمد و تو نیامدی . . .
یا مهدی |
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 خرداد1388ساعت 0:34 توسط عباس |
|
|
امير مؤ منان على عليه السلام فرمود:
عشق خدا آتشى است كه در هر چه بيفتد بسوزاند و نور خدا به هر چه نزديك شود فروزانش كند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 خرداد1388ساعت 0:31 توسط عباس |
|
|
خداى تبارك و تعالى مى فرمايد:
محبوبترين بندگان نزد من آنهايند كه به خاطر من يكديگر را دوست دارند، دلبسته مسجدهايند و سحرگاهان لب به استغفار گشايند، اينانند كه هرگاه بخواهم زمينيان را كيفر دهم به ياد ايشان افتم و از مجازات آنان صرف نظر كنم . (و فى مناجاة موسى عليه السلام أ ى رب أ ى خلقك أ حب إ ليك قال من إ ذا أ خذت حبيبه سالمنى ). |
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 خرداد1388ساعت 0:29 توسط عباس |
|
|
خداوند به داود عليه السلام وحى فرمود:
هر كه التجاء به من آورد طلب او را كفايت كنم ، و هر كه از من چيزى بخواهد به او ببخشم ، و هر كه مرا بخواند او را اجابت كنم و دعاى او را تاءخير مى اندازم و معلق مى ماند، و حال آنكه اجابت خواهم كرد، تا تمام شود قضاى من ، پس هرگاه تمام شد برآورم آنچه سئوال كرده است . اى داود! به مظلوم و ستمديده بگو كه دعايت را به جهت چند چيز كه بر تو پوشيده و پنهان است ، به تاءخير اندازم ، با اينكه سرانجام دعايت را نسبت به كسى كه بر تو ظلم كرده اجابت مى كنم ، و منم احكم الحاكمين . و سبب تاءخير اجابت ، يا اينست كه بر كسى ظلم و ستم كرده اى و او درباره ات دعاى بد كرده ، پس اين در برابر آن است . و يا بخاطر آن است كه : درجه اى است در بهشت كه تو به آن درجه نزد من نرسى مگر به ظلم آن شخص بر تو. بواسطه آن كه من مى آزمايم بندگان خود را در اموال وانفس ايشان ، و چه بسا كه بيمار مى كنم بنده را، پس كم مى شود نماز و خدمت او، وليكن آواز او كه بخواند مرا در پريشانى محبوبتر است براى من از نماز نماز كنندگان . و چه بسا كه بنده اى نماز مى گذارد و مى زنند آن نماز را به روى او، آواز و صداى او بر من محجوب و پوشيده است . آيا مى دانى كه چرا اى داود!؟ و اين بدان جهت است كه شخصى به چشم فسق نگاه بسيار به زنان مؤ منه مى افكند، و اين آن كسى است كه نفس او به او حديث مى كند كه اگر حاكم شود در امرى ، در آن اءمر، گردنهاى مردم را به ظلم بزند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 خرداد1388ساعت 0:26 توسط عباس |
|
|
امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند متعال مى فرمايد:
همانا، بنده اى از بندگان مؤ من ، گناهى بزرگ مرتكب مى شود كه مستوجب كيفر و عقوبت در دنيا و آخرت است . من آنچه صلاح آخرت اوست را در نظر مى گيرم و عقوبت گناه او را در دنيا قرار مى دهم . با توجّه به ميزان گناه او، كيفر تعيين كرده و بدان حكم مى كنم ولى آن را جارى نمى سازم و اجرايش را به مشيّت خود وا مى گذارم ولى بنده ام اين مطلب را نمى داند و بارها اجراى آن را به تأ خير مى اندازم چون راضى به ناراحتى بنده ام نيستم و از ايجاد كدورت براى او دورى مى كنم . من با گذشت و ناديده گرفتن گناه او، بر او منّت نهاده و او را مى بخشم زيرا دوست دارم كه به نمازهاى نافله او كه در شب و به واسطه آنها به من تقرب مى جويد، پاداش دهم . پس بلاها را از او دور مى گردانم و با اينكه به كيفرش حكم كرده بودم ، آن را متوقّف كرده و اجراى آن بستگى به مشيت من دارد. و آنگاه به اين هم بسنده نكرده و اجر بزرگ نزول اين بلائى كه از سر او گذشت را برايش مى نويسم و ذخيره مى كنم . و مزدش را نيز زياد مى كنم با اينكه خودش آگاه نيست چون آزار آن بلا به او نرسيده و منم آن خداوند كريم و مهربان و رحيم . |
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 خرداد1388ساعت 0:23 توسط عباس |
|
|
خداوند به داود عليه السلام وحى فرستاد كه :
اى داود! هرگاه ، از بنده مؤ من من گناهى سرزند و سپس از آن توبه نمايد، و چون به يادش آيد از من شرمگين گردد، من او را بيامرزم . و آن گناه را از خاطر فرشتگان محو مى نمايم . و به نيكى و ثواب بدل مى كنم ، و پروايى ندارم ، و من مهربانترين مهربانانم . |
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 خرداد1388ساعت 0:21 توسط عباس |
|
|
در وحى قديم آمده است كه :
اى پسر آدم ! در ابتدا تو را از خاك آفريدم و پس از آن از نطفه و در خلقت تو درمانده نشدم . آيا در رساندن نانى كه بايد در وقت خودش به تو برسانم ، درمانده شدم ؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 خرداد1388ساعت 0:20 توسط عباس |
|
|
آنگاه كه حضرت داود عليه السلام به حج آمد چون به عرفات حاضر شد و كثرت مردم را در عرفات مشاهده كرد، بالاى كوه رفت و تنها مشغول دعا و راز و نياز شد.
چون از مناسك حج فارغ شد، جبرئيل به نزد او آمد و گفت : اى داود! پروردگارت مى فرمايد: چرا بالاى كوه رفتى ؟ آيا گمان كردى كه صدائى به سبب صداى ديگر بر من مخفى مى گردد؟ سپس جبرئيل داود را به سوى (جدّه ) و از آنجا او را به دريا بُرد تا رسيد به سنگى و آن را شكافت ، ناگاه در آن سنگ كرمى ظاهر شد، آنگاه جبرئيل گفت : اى داود! پروردگارت مى فرمايد كه : صداى اين كرم را در ميان اين سنگ در قعر اين دريا مى شنوم و غافل نيستم ، تو گمان كردى كه صداهاى بسيار، مانع شنيدن صداى تو مى شود؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 خرداد1388ساعت 0:18 توسط عباس |
|
|
رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: شعيب عليه السلام از عشق خداى عزّوجلّ چندان گريست كه نابينا شد، امّا خداوند بينايى او را برگرداند. او باز گريست چنانكه كه باز بينايى اش را از دست داد. دو مرتبه خداوند بينايى اش را به او بازگرداند. شعيب باز هم آنقدر گريست كه چشمانش كور شد و بار ديگر خدا بينايش كرد. مرتبه چهارم ، خداوند به او وحى فرمود: اى شعيب ! تا كى به اين وضع ادامه خواهى داد؟ اگر از بيم آتش مى گريى تو را امان دادم و اگر به شوق بهشت است آن را ارزانيت داشتم . شعيب عرض كرد: معبودا! و سرورا! تو مى دانى كه گريه من نه از بيم دوزخ توست و نه به شوق بهشتت ، بلكه عشق و محبت تو با قلب من گِره خورده است ، پس ، صبورى نتوانم ، مگر آنكه تو را ببينم . خداى جلّجلاله به او وحى فرمود: اگر اينچنين است ، پس بدين سبب همسخنم موسى بن عمران را خدمتگزار تو خواهم كرد.
از عشق به خداى عالم بدن هايشان لاغر و ... حضرت عيسى عليه السلام از سه نفرگذشت كه بدن هايشان لاغر و رنگ هاى آنان دگرگون شده بود، حضرت به آنها فرمود:براى شما چه روى داده (كه به اين حال افتاده ايد؟). آنها گفتند: به خاطر ترس از آتش(جهنّم ). حضرت عيسى عليه السلام فرمود: بر خداست كه ايمنى دهد كسى را كه بترسد.حضرت از آنها گذشت ، بر سه نفر ديگر رسيد كه لاغرى و رنگ پريدگى آنان بيشتربود. فرمود: شما را چه روى داده ؟ گفتند: اشتياق بهشت ما را به اينحال در آورده است . فرمود: بر خدا است كه اميدواران را به اميدشان برساند. پس از آن بر سه نفر ديگر گذشت كه دگرگونى احوالشان بيشتر از قبلى ها بود، ولكن نورىدر چهره هاى آنان ديده مى شد. فرمود: شما را چه روى داده كه حالتان چنين است ؟ گفتند:خداوند را دوست مى داريم و به وى محبت داريم . حضرت فرمود: شمائيد مقرّبين ، شمائيدمقرّبين و شمائيد كه تقرّب و نزديكيتان به خدا بيشتر است . |
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 خرداد1388ساعت 0:15 توسط عباس |
|
|
التماس دعا |
||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 23:58 توسط عباس |
|
|
حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
خداى تعالى مى فرمايد: در كارهايى كه انجامش تنها به دست من است ، مردد نشدم مگر ترديدى كه در مرگ بنده مؤ منم دارم ، من ديدار او را دوست دارم و او مرگ را نمى خواهد، پس مرگ را از او مى گردانم و مؤ من به درگاهم دعا مى كند و من اجابتش مى كنم در چيزى كه خير اوست . و اگر در دنيا جز يك مؤ من باقى نماند، بواسطه او از همه مخلوقاتم ، بى نيازم . و از ايمان او آنچنان اُنسى برايش مى سازم كه محتاج نباشد از ترس به كسى پناه برد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 23:49 توسط عباس |
|
|
خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد:
هر كس مرا بخواند اجابت كنم ، و هر كس از من چيزى بخواهد به او عطا كنم ، و هر كس كه در راه من احسان كند، تشكّر كنم ، و آنكه مرا معصيت كند، پرده پوشى كنم ، و هر كس به جانب من بيايد او را ثابت قدم بدارم و هر كس مرا بشناسد او را براى كارهاى پسنديده برگزينم و هر كه مرا دوست بدارد او را به (بلا) مبتلى كنم و هر آنكه را من دوستش داشته باشم او را مى كشم (توفيق شهادت در راه خود به او نصيب كنم ) و هر كه را من بكشم ديه او را به عهده مى گيرم و ديه هر كس كه به عهده من باشد، وصال خود را ديه او قرار مى دهم . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 23:46 توسط عباس |
|
|
روايت شده كه : حضرت سليمان عليه السلام گنجشكى را ديد كه به همسرش مى گويد: چرا از من دورى مى كنى و حال آنكه اگر بخواهم كاخ سليمان را به نوكم گرفته و به دريا مى افكنم . حضرت سليمان عليه السلام خنديد و او را نزد خود فرا خواند و فرمود: آيا تو را يارى اين كار هست كه مى گويى ؟ گنجشك گفت : مرد گاهى نزد همسرش خود را جلوه مى دهد. (دوست و عاشق بر آنچه مى گويد سرزنش نمى شود.) حضرت سليمان عليه السلام به گنجشك ماده فرمود: چرا شوهرت را از خود مى رانى ؟ گنجشك ماده گفت : اى پيامبر خدا! او دوست من نيست و صرفاً ادّعاى دوستى مى كند، زيرا غير من ديگرى را نيز دوست دارد. سخن گنجشك مادّه حضرت سليمان عليه السلام را متأ ثّر نمود و سخت گريان گشت و چهل روز از مردم كناره گرفت و از خداوند خواست كه دلش را پر از مهر خدا كند و مهر ديگران را از دل وى ببرد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 23:44 توسط عباس |
|
|
خداى تعالى مى فرمايد:
اگر از بنده مؤ منم شرم نمى كردم براى او حتى جامه كهنه اى هم نمى گذاشتم كه خود را به آن بپوشاند. و هرگاه من ايمان بنده مؤ من را كامل گردانم او را گرفتار فقر و تنگدستى از مال ، يا مرض در بدن خواهم كرد، پس اگر او بى تابى كرد فقيرى و بيمارى او را زيادتر كنم و اگر صبر و شكيبائى كند به واسطه او بر فرشتگانم افتخار و مباهات كنم . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 23:42 توسط عباس |
|
|
چون خداى تبارك و تعالى خواست روح ابراهيم را بگيرد ملك الموت را فرو فرستاد گفت :
اى ابراهيم ! درود بر تو! ابراهيم جواب داد و فرمود: اى عزرائيل ! براى ديدار آمدى يا براى مرگ ؟ گفت : براى مرگ ، و بايد اجابت كنى . ابراهيم گفت : آيا ديدى دوستى ، دوست خود را بميراند؟ ملك الموت برگشت و در برابر خداى تعالى ايستاد و عرض كرد: معبودا! شنيدى خليل تو ابراهيم چه گفت ؟ خطاب رسيد: اى عزرائيل ! برو و به او بگو: دوستى را ديدى كه ملاقات دوست را بد بدارد؟ براستى هر دوستى خواهان ملاقات دوست است . ابراهيم گفت : اى عزرائيل ! همين حالا جان مرا بگير. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 23:33 توسط عباس |
|
|
خداى باعزت و جلال فرمايد:
ملاقات بنده اى را كه دوست دارد با من ديدار كند، دوست دارم . هر گاه او در نزد خود مرا ياد كند، من نيز در نزد خود او را ياد مى كنم . و هر گاه در جمعى مرا ياد كند من نيز او را بهتر و زيباتر در ميان گروهى ياد مى كنم . او هرگاه به اندازه وجبى به من نزديك شود من به او به اندازه ذراع نزديك مى شوم و اگر ذراعى به من تقرب جويد به اندازه باع به او نزديك مى شوم . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 23:31 توسط عباس |
|
|
خداوند تعالى به داود عليه السلام وحى فرمود: اى داود! به بندگان زمينى من بگو: من دوست كسى هستم كه دوستم بدارد و همنشين كسى هستم كه با من همنشينى كند و همدم كسى هستم كه با ياد و نام من انس گيرد و همراه كسى هستم كه با من همراه شود، كسى را بر مى گزينم كه مرا برگزيند و فرمانبردار كسى هستم كه فرمانبردار من باشد. هر كس مرا قلباً دوست بدارد و من بدان يقين حاصل كنم ، او را به خودم بپذيرم و چنان دوستش بدارم كه هيچ يك از بندگانم بر او پيشى نگيرد. هر كس براستى مرا بجويد بيابد و هر كس جز مرا بجويد مرا نيابد. پس - اى زمينيان ! - رها كنيد آن فريبها و اباطيل دنيا را و به كرامت و مصاحبت و همنشينى و همدمى با من بشتابيد و به من خوگيريد تا به شما خوگيرم و به دوست داشتن شما بشتابم .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 23:21 توسط عباس |
|
|
||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 23:10 توسط عباس |
|
|
سلام خدمت دوستان
در جوامع الحكابات و لوامع الروايات آقاي محمد عوفي به داستان جالب برخوردم . گفتم خالي از لطف نيست براي شما هم بنويسم .
نـادانـي فـرعـون
ابليس وقتي نزد فرعون آمد
وي خوشه اي انگور در دست داشت و تناول مي كرد .
ابليس گفت :
هيچكس تواند كه اين خوشه انگور تازه را خوشه مرواريد خوشاب ساختن ؟
فرعون گفت : نه
ابليس به لطايف سحر ، آن خوشه انگور را خوشه مرواريد خوشاب ساخت .
فرعون بسيار تعجب كرد و گفت : اينت استاد مردي كه تويي !
ابليس سيليي بر گردن او زد و گفت :
مرا با اين استادي به بندگي حتي قبول نكردند ،
تو با اين حماقت ، دعوي خدايي چگونه مي كني ؟؟!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 آبان1387ساعت 22:39 توسط عباس |
|
|
. . . کاش می شد فاصله ها رو کم کرد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 7 آبان1387ساعت 0:17 توسط عباس |
|
|
کاش می شد پرکشیدواز هوسها دور بود
بی خبر با درد شب همسفر با نور بود . . .
. . . مهربان باش شاید که فردایی نباشد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 7 آبان1387ساعت 0:13 توسط عباس |
|
|
حاصل عمرم سه سخن بیش نیست
خام بدم پخته شدم سوختم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 مهر1387ساعت 0:6 توسط عباس |
|
|
هر کس تمام کارهایش از روی اخلاص برای رضای من باشد من تمام کارهای دنیا وآخرتش را طراحی می کنم (خداوند بزرگ)
سلام دوستان عزیز : خیلی دلم می خواد به شما سر بزنم ولی واقعا سرم شلوغه. لطف عزیزانم را جبران خواهم کرد . . . دوستتان دارم سید عباس |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 خرداد1387ساعت 0:12 توسط عباس |
|
|
با سلام خدمت همه دوستان خوبم
از اینکه تا حالا سری به شما نزدم دلیل بر کم سعادتی من است سال نو را به همه شما تبریک عرض می کنم امیدوارم که سال خوبی برایتان باشد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 فروردین1387ساعت 12:29 توسط عباس |
|
|
نردبان این جهان ما و منی است
عاقبت این پلکان بشکستنی است لاجرم هر کس بالاتر نشست استخوانش سخت تر خواهد شکست |
|
+ نوشته شده در
جمعه 16 آذر1386ساعت 22:26 توسط عباس |
|
|
بعد از مدتها سلام به همه دوستای خوبم امتحاناتم بعد از بارش برف سنگین به پایان رسید با آرزوی موفقیت برای همتون |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 آذر1386ساعت 7:31 توسط عباس |
|
|
بیایید کاری برای آقا امام زمان انجام دهیم حداقل کاری که میتونیم انجام بدیم در این روز جمعه برای تعجیل در فرج آقا امام زمان صلوات بفرستیم حالا چند تاش فرقی نمی کنه از ته دل باشه . . . یا حق |
|
+ نوشته شده در
جمعه 18 آبان1386ساعت 2:27 توسط عباس |
|
|
ماه تنها مونس شبهای بی کسی ام بود
ودر آن ظلمت در پی روشنایی ستاره ای به دنبال تو مجنون وار می گشتم جمعه ها را به امید ظهورت نرگس باران می کردم گفته بودی که می آیی از میان نخل های کوفه با شمشیری از عدالت با موجی از مشتاقان زیارت گفته بودی می آیی و ما همچنان چشم به راهیم با سبدی از نرگس ها با کوله باری از عشق تا کعبه دل خود را از نورانیت تو روشن کنیم "صدیق"
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 18 آبان1386ساعت 2:16 توسط عباس |
|
|
چشم هایم را به تیک تاک ساعت می اندازم - نگاه می کنم عقربه ها رو - می شمارم ثانیه ها-
ثانیه ها یکی در پس دیگری می آیند و می روند دقیقه ها هر کدام جا بجا می شوند و سا عت شمار ساعت به ساعت مسیر دایره ای خود را طی می کند روزها بوجود می آیند و هر روز در پس شب و هر شب در پی روز هفته ها و هفته ها جمعه به جمعه در گذر است و ماه ها انتظار تو را نوبت به نوبت می روند سالها در گذران معمول خود فصل های انتظار را رقم می زنند . . . آه ای خدای من . . . انتظار تا کی نمی دونم چرا اینقدر خسته ام اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 18 آبان1386ساعت 2:3 توسط عباس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بی شک لحظاتی در زندگی وجود دارند
که انسان احساس تنهایی می کند و نیز لحظاتی که به اعمال خود فکر می کند . . . که خدایا چه کنم |
| پیوندهای روزانه |
|
پارمیدا به یاد تو(سجاد) ღ♥ღ آسمون عشق ღ♥ღ محمد رضا (صدای پای آب) گنج7دریا آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
اومدی اینجا فقط باید بخندی قصه گو دختری تنها میلیونها صلوات هدیه به حضرت فاطمه س |
|
RSS
|